تبليغاتX
آشیونه منو علیم


آشیونه منو علیم

هفته پیش دوشنبه سه شنبه نتونستم برم اداره مریض بودم سرما خورده بودم هنوزم خوب نشدم

عزیزیمم نتونست بیاد پیشم آخه اون از من حالش بدتر بود  دیروزپریروز اومد پیشم دلم براش یه ریزه

شده بود این روزا خیلی دل تنگم غمگینم همش توو فکر خرج و مخارج عروسیم عزیزیمم ناراحت میکنم

عزیزیم همش میگه خدا بزرگه فکرشو نکن میدونم خدایا کمک کن به علیم  شب اربعین با علیم رفتیم

هیئت خیلی دعا کردم   از امام حسین از حضرت ابوالفضل از حضرت علی اصغر حضرت رقیه خواستم

شفاعتمون کنن خدایا تو قادری به هر کاری کمکمون کن خدا

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 1:48 بعد از ظهر توسط آیلین| |

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

سرها در گریبان است.

کسی سربر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را

نگه جز پیش پا را دید نتواند

که ره تاریک و لغزان است

وگر دست محبت سوی کس یازی

به اکراه آورد دست از بغل بیرون

که سرما سخت سوزان است

نفس کز گرمگاه سینه می آید برون ابری شود تاریک

چو دیوار ایستد در پیش چشمانت

نفس کاین است پس دیگر چه داری چشم

زچشم دوستان دور یا نزدیک

مسیحای جوان مرد من ای ترسای پیر پیرهن چرکین

هوا بس ناحوانمردانه سرد است...آی...

دمت گرم و سرت خوش باد

سلامم را تو پاسخ گوی در بگشای!

منم من میهمان هر شبت لولی وش مغموم

منم من سنگ تیپا خورده رنجور 

منم دشنام پست آفرینش نغمه ناجور

نه از رومم نه از زنگم همان بیرنگ بیرنگم

بیا بگشای در بگشای دلتنگم

حریفا میزبانا میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد

تگرگی نیست مرگی نیست

صدایی گر شنیدی صحبت سرما و دندان است

من امشب آمدستم وام بگذارم

حسابت را کنار جام بگذارم

چه می گویی که بیگه شد سحر شد بامداد آمد

فریبت می دهد برآسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست

حریفا! گوش سرما برده است این یادگار سیلی سرد زمستان است

و قندیل سپهر تنگ میدان مرده یا زنده

به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود پنهان است

حریفا! رو چراغ باده را بفروز شب با روز یکسان است

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

هوا دلگیر درها بسته سرها در گریبان دستها پنهان

نفس ها ابر دل ها خسته و غمگین

درختان اسکلت های بلور آجین

زمین دلمرده سقف آسمان کوتاه

غبار آلوده مهروماه

.

.

زمستان است......

مهدی اخوان ثالث

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 10:34 قبل از ظهر توسط آیلین| |

ديشب توو خواب انقدر گريه کردم خواب ميديم ماماني توو بانک ۱۰۰ ميليون تومن برنده شده

از خوشحالي گريه ميکردم صبح برا ماماني اينا تعريف کردم هرکسي يه چيزي ميگفت

آخرشم قرار شد ماماني پولو بذاره توو بانک هر سال سودشو بده به يکي از بچه ها

ماماني ميگفت خدا از زبونت بشنوه مادر اگه اينجوري ميشد اول از همه کار تو و علي

 رو درست ميکردم بريد سر خونه زندگيتون

نوشته شده در یکشنبه یازدهم دی 1390ساعت 9:42 قبل از ظهر توسط آیلین|

عزیزیم پریروز بهم گفت ۷ تا ۱۰ روز دیگه ماشین میخریم گفت این آخرین باره پیاده ایم
نوشته شده در شنبه دهم دی 1390ساعت 1:38 بعد از ظهر توسط آیلین|

امیدوارم یلدا به همه خوش گذشته باشه من تا ۱۲.۵ بیشتر نمیتونستم بشینم

 اخه صبح باید می اومدم اداره نمیتونستم بیدار شم عزیزیم اومد پیشم یه گوشواره

 حلقه ای (دو تا حلقه یه کوچولو توو یه بزرگه)خوشملم برام خریده بود فداش بشم

 میدونم نداره بهشم گفته بودم چیزی نمیخوام ولی باز برام خریده بود قربونش بشم

انقدر دلم واسش تنگ شده بود ۳ هفته عزیزیمو ندیده بودم

 هزارتا بوسش کردم

اینم هندونه شب یلدا ما

 

نوشته شده در پنجشنبه یکم دی 1390ساعت 10:42 قبل از ظهر توسط آیلین| |

Design By : LoxTheme.com